تبليغاتX
مهندسی و موفقیت
به وبلاگ مهندسی خوش آمدید ( دوستانی که تمایل به تبادل لینک دارند پیغام بگذارند )

http://barghproject.blogfa.com/page/income.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 17:19  توسط فشار قوی  | 

ده نفر از عجيب ترين هاي دنيا

 

 Most Bizarre People on Earth
 

=============================

  Ngoc: three decades without sleep

 

يک تايواني 64 ساله که بيش از سي سال است که نخوابيده است،اين مرد بعد از يک تب در سال 1973 ديگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا اين بيخوابي طولاني تاثيري هم بر سلامتي اش نداشته است.او در يک مزرعه زندگي مي کند و از خوک و مرغ نگهداري مي کند و اين کار تمام وقت او را مي گيرد.





 
 Bhagat: had his twin brother on his stomach

يک مرد هندي که برادر دوقلو اش را حامله بود. يکي از عجيب ترين موارد پزشکي که يک از دو جنين در داخل رحم ديگري مدفون شده است.او هميشه فکر مي کرد که توموري در داخل شکم خود دارد تا اينکه اين تومور زيادي بزرگ شد و پزشک ها پس از عمل اعضاي انسان را از داخل شکم او بيرون آوردند.نکته جالب اين است که وقتي يک دوقلو در بدن ديگري اسير مي شود مي تواند به زندگي خود مثل يک انگل ادامه دهد تا زماني که شروع به صدمه زدن به ميزبان خود مي کند.


Yokoi: spent 28 years hidden after WWII

يک سرباز ژاپني که حتي پس از پايان جنگ جهاني دوم از ترس آمريکايي ها ۲۸ سال در خفا زندگي مي کرد.او از سال 1944 تا 1972 در يک غار جنگلي زير زميني با دو نفر از ساکنان آنجا زندگي مي کرد ، حتي پس از آنکه اعلاميه هاي پايان جنگ را ديده بود.


 

Mehran: lives at the Airport since 1988

مهران کريمي ناصري (يک پناه جوي ايراني) که از سال ۱۹۸۸ در فردوگاه دو گل پاريس زندگي مي‌کند و از آن بيرون نيامده است.او به کشورهاي مختلفي تقاضاي پناهندگي داد که ناموفق بود. ظاهرا فيلم ترمينال که در سال ۲۰۰۴ ساخته شده بود و تام هنکس در آن بازي مي کرد با الهام از مهران کريمي ناصري بوده است. با وسيله ها و کيف ها او هميشه شبيه يک مسافر است و کسي به او توجه نمي کند.


Mitsuo: a japanese Jesus Christ

يک سياستمدار ژاپني که فکر مي‌کند خدا و مسيح است و تصميم دارد دنيا را با رسيدن به مدارج سياسي تغيير دهد. او قايل به يکي بودن دين و سياست است و مي‌خواهد قوانين سازمان ملل را تغيير بدهد و … (نخير احمدي نژاد نيست!).او در انتخابات زيادي شرکت کرده ولي موفق نشده است.


Bihari: most officially dead person

بيهاري هندي که يک کشاورز است در سال ۱۹۷۶ تا 1994 رسما مرده اعلام شده بود و او ۱۸ سال با دولت و بوروکراسي هند جنگيد تا ثابت کند که زنده است. ظاهرا عمويش با رشوه او را رسما و دولتي کشتانده بوده است تا زمينش را تصاحب کند.او زماني متوجه شد که مي خواست از بانک وام بگيرد. بعدا معلوم شد که حداقل صد نفر ديگر هم سرنوشت او را دارند

اين انجمن الان 20،000 عضو دارد که تا سال 2004 آنها موفق شدند که 4 نفر از اعضا را زنده اعلام کنند.


Icke: our salvation from Reptilian Humanoids

ديويد ايکه که يک بازيکن حرفه اي سابق فوتبال بريتانيايي است، معتقد است جهان را کساني اداره مي‌‌کنند که از نسل خزندگانند. به نظر او اين افراد تمايلات کودک آزاري و شيطانگرايانه دارند. او اليزابت دوم و جرج بوش را از نسل خزندگان قديم مي‌داند و در کتاب‌هايش (۱۵ کتاب) سعي مي‌کند اين افراد را معرفي و جهان را از دست آنها نجات دهد.او پس از يک سخنراني 5 ساعته براي دانش آموزان مورد تشويق دانشگاه تورنتو در سال 1999 قرار گرفت.


Bawden: the self-elected Pope Michael I, from Kansas

الن بادن آمريکايي که از سال ۱۹۹۰ خود را به به پاپي انتخاب کرده است. او و طرفدارنش انتخابات واتيکان را به رسميت نمي شناسند. الن را ۶ نفر از جمله والدينش با پاپي برگزيدند. او همچنان به کارش ادامه مي‌دهد.


Nakamatsu: photographed and analyzed every meal for 34 years

ناکاماتسو مخترع ژاپني که بيش از ۳۰۰۰ اختراع داشته (از جمله فلاپي ديسک) و رکورد جهاني را براي تعداد اختراعاتش دارد. او در ۳۴ سال گذشته از تمام غذاهايي که خورده عکس گرفته و آن را تجزيه تحليل کرده. هدفش اين است که ۱۴۰ سال زندگي کند.


Lotito: mister eat-it-all

ميشل لوتيتوي فرانسوي همه چيز مي خورد از تلويزيون گرفته تا دوچرخه از آهن گرفته تا شيشه و پلاستيک و … البته اگر آن شي کمي برزگ باشد خوردنش نيز طول مي کشد. مثلا دو سال طول کشيد از1978 تا 1980 که او توانست يک هواپيما را بخورد. ظاهرا او يک معده و روده اي با دو برابر ضخامت قابل انتظار دارد و اسيد گوارشي او داراي قدرت غير معمولي است که به او امکان خوردن فلزات را مي دهد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 10:54  توسط فشار قوی  | 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 20:32  توسط فشار قوی  | 

                                                داستاني بسيار زيبا و واقعي


 در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !

 

همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد..

 وجود فرشته ها را باور داشته باشيد

و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:21  توسط فشار قوی  | 

ده شهر گران آسیا از نگاه بیزینس ویک .

 این شهرها بترتیب از گرانترین به شرح زیر است.


۱-سئول

بلیط سینما: $8.67(۸۱۵۰ تومان)

یک وعده غذای ساده: $18.09 (۱۷۰۰۰ تومان)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $1,096.82 (۱۰۳۱۰۰۰ تومان)

یک کیلو برنج: $5.07 (۴۷۷۰ تومان)

یک نوشابه : $1.07 (۱۰۰۰ تومان)


توکیو

بلیط سینما: $14.59 (۱۳۷۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $12.62 (۱۱۹۰۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $839.92 (۷۸۰۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $6.10 (۵۷۰۰ ت)

یک نوشابه: $1.35 (۱۲۷۰ ت)


۳- یوکوهاما

بلیط سینما: $14.80 (۱۳۹۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $12.51 (۱۱۷۶۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $771.80 (۷۲۵۵۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $5.36 (۵۰۴۰ ت)

یک نوشابه: $1.42 (۱۳۳۰ ت)


۴-کوبه در غرب ژاپن

بلیط سینما: $15.01 (۱۴۰۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $ 11.26 (۱۰۶۰۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $665.31 (۶۲۵۴۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $5.05 (۴۷۰۰ ت)

یک نوشابه: $0.83 (۷۸۰ ت)


۵- هنگ کنگ

بلیط سینما: $ 8.64 (۸۱۲۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $12.43 (۱۱۶۸۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $ 531.48 (۵۰۰۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $ 1.70 (۱۶۰۰ ت)

یک نوشابه: $0.83 (۷۸۰ ت)


۶- تایپه در تایوان

بلیط سینما: $ 8.35 (۷۸۵۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $ 9.65 (۹۰۰۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $ 852.91 ( ۸۰۰۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $ 2.34 (۲۲۰۰ ت)

یک نوشابه: $0.81 ( ۷۶۰ ت)


۷- پکن

بلیط سینما: $8.39 (۷۹۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $ 14.78 (۱۳۹۰۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $627.81 (۵۹۰۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $2.38 (۲۲۴۰ ت)

یک نوشابه: $0.67 (۶۳۰ ت)


۸- شانگهای چین

بلیط سینما: $9.06 (۸۵۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $13.48 (۱۲۷۰۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $564.28 (۵۳۰۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $2.08 (۱۹۶۰ ت)

یک نوشابه: $0.60 (۵۶۰ ت)


۹-سنگاپور

بلیط سینما: $5.78 (۵۴۳۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $11.44 (۱۰۷۵۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $427.13 (۴۰۱۵۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $1.61 (۱۵۰۰ ت)

یک نوشابه: $0.81 (۷۶۰ ت)


۱۰- جاکارتا اندونزی

بلیط سینما: $6.29 (۵۹۰۰ ت)

یک وعده غذای ساده: $11.57 (۱۰۸۷۰ ت)

قیمت یک دستگاه ماشین لباسشوئی: $661.76 (۶۲۲۰۰۰ ت)

یک کیلو برنج: $2.30 (۲۱۶۰ ت)

یک نوشابه: $0.91 (۸۵۵ ت)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 20:30  توسط فشار قوی  | 

http://barghproject.blogfa.com/page/motherismother.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 10:6  توسط فشار قوی  | 

32 نکته برای افزایش بازدید سایت
http://barghproject.blogfa.com/page/32noktebazdid.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:56  توسط فشار قوی  | 

آيا ميدانستيد كه نور خورشید فقط تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می کند

آيا ميدانستيد كه امریکا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد

آيا ميدانستيد كه عدد 2520 را می توان بر اعداد 1 تا10 تقسیم نمود بدون آنکه خارج قسمت کسری داشته باشد

آيا ميدانستيد كه فشار در مرکز خورشید تقریبا 700 میلیون تن بر 452/6 سانتی مترمربع است

آيا ميدانستيد كه طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.....

ادامه در صفحه : http://barghproject.blogfa.com/page/ayamidanestidke.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:40  توسط فشار قوی  | 

معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت

 



 

دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره

 ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه

 چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم

 وجود دارد.( لطفا به شکل زیر نگاه کنید) ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را

 روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به

چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را

 روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر

 کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها

 باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها

 را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و

 هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه

 اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و

 بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.

 

این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را

 برای شرکتش انتخاب کند.


حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

00000000
0000000
000000
00000
0000
000
00
0

 

یکی از کلید ها را روشن کنید و یکی دو دقیقه بعد آنرا خاموش نمایید. حالا کلید دیگری را روشن کنید و به اتاق چراغها بروید. چراغی که روشن است مربوط است به کلید دوم. دو چراغ دیگر را لمس کنید، آنکه گرم است مربوط است به کلید اول و البته آنکه سرد است مربوط است به کلید سوم است.
 

اگر شما نتوانستید این معما را حل کنید یقینا به این دلیل بوده است که به فیزیک معما که همانا حرارت تولید شده در چراغها است توجه نداشتید و فکر خود را متمرکز بر تناظر چراغها و کلیدها نمودید، راه حلی که هرگز شما را به جواب نخواهد رساند.


توان چراغها هم هیچ ربطی به حل معما ندارد. آنها را فقط برای گمراه کردن شما در معما گنجانده شده است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:56  توسط فشار قوی  |