|
|
|
|
|
در انسانها قدرتی نهاده شده که میتوانند افکارشان را به مرحله عمل در آورند ۰
اشتباه برخی از انسانها این است که بعضی از افکار ارزشمند خود را با دیگران در میان میگذارند و آنها هم با حسادت و نظرات منفی جلوی عملی شدن این افکار را میگیرند ۰ اگر فکری دارید که برای بهبود زندگیتان سودمند است و با وجدانتان مطابقت دارد حتماً آنرا به مرحله اجرا در آوری |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 14:10 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل
؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد». |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:51 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
روانشناسي افراد از روي طرز امضاء !
1) كساني كه به طرف عقربه هاي ساعت امضا مي كنند، انسان هاي منطقي هستند . بي شك بيان مطالب فوق كه نشات گرفته از افكار مختلف مي باشد نشانه تائيد آن نمي باشد ولي بهر حال شايد چندان هم دور از ذهن نباشد ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 11:5 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
دلایل رد کردن دخترها توسط پسرها
تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي !!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 18:6 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
حكمت روزه داشتـن بگـذار |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:22 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
به همه نشان دهید که بهترینید حتی اگر نیستید
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:30 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
داستاني بسيار زيبا و واقعي
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 13:0 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نميتوان آنها را دوباره بازگرداند : |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 16:26 توسط فشار قوی
|
|
||
|
|
|
|
|
کلبه اي براي همه روزي شيوانا در مدرسه درس اراده و نيت را مي گفت. ناگهان يکي از شاگردان مدرسه که بسيار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من مي خواهم ده روز ديگر در کنار باغ مدرسه يک کلبه براي خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما درباره نيروي اراده درست باشد بايد تا ده روز ديگر کلبه من آماده شود! همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمين را تميز و صاف کرد و روز بعد به تنهايي شروع به کندن پايه هاي کلبه نمود. هيچ يک از شاگردان و اعضاي مدرسه به او کمک نمي کردند و او مجبور بود به تنهايي کار کند. روزها سپري مي شد و کار او به کندي پيش مي رفت. روزهاي اول چند نفر از شاگردان به تماشاي او مي نشستند. اما کم کم همه چيز به حال عادي بازگشت و تقريباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهايي همه کارها را انجام دهد. يک هفته که گذشت از شدت خستگي مريض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتي در سر کلاس ظاهر شد با افسردگي خطاب به شيوانا گفت: نمي دانم چرا با وجودي که تمام عزمم را جزم کردم ولي جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا بود!؟ شيوانا تبسمي کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت: تو آرزويي بکن! پسر آشپز چشمانش را بست و گفت: اراده مي کنم تا ده روز ديگر در گوشه باغ يک اتاق خلوت براي همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جاي خلوت و امني براي مراقبه و مطالعه نياز داشت به آن جا برود! اين اتاق مي تواند براي مسافران و رهگذران آينده هم يک محل سکونت موقتي باشد! همان روز پسر آشپز به سراغ کار نيمه تمام شاگرد قبلي رفت. اما اين بار او تنها نبود و تمام اهالي مدرسه براي کمک به او بسيج شده بودند. حتي خود شيوانا هم به او کمک مي کرد. کمتر از يک هفته بعد کلبه به زيباترين شکل خود آماده شد. روز بعد شيوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نيت اولش ساختن کلبه اي براي خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که اين کلبه را به نفع بقيه مي سازد و ديگران نيز از اين کلبه نفع خواهند برد. هرگز فراموش نکنيم که در هنگام آرزو کردن سهم و منفعت ديگران را هم در نظر بگيريم. چون اگر ديگران نباشند خيلي از آرزوها جامه عمل نخواهد پوشيد! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:24 توسط فشار قوی
|
|
||